نه
هر روز که می گذرد بیشتر در من حل می شوی٬
نفوذ می کنی تا عمق جانم ... هر روز که می گذرد ...
هر روز که می گذرد بیشتر در من حل می شوی٬
نفوذ می کنی تا عمق جانم ... هر روز که می گذرد ...
دستم را گذاشته ام زیر چانه ام و با آن یکی دستم موهایم را دور
انگشتم می پیچم و « دوست داشتنم» را تماشا می کنم. زل زده ام
به ش و چشم در چشم یکدیگر را نگاه می کنیم. شیرین است و شیرین
است و شیرین ...
احساس می کنم هزار تکه شده ام.
هر تکه ام نصیب گرگی میشود که
برق دندان های تیزش٬ در تاریکی٬
چشم را می زند ...
آره٬ راست گفتم. وجود تو خیلی کمکم کرده و بیشتر از اینم
می تونه کمک کنه. اما نمی دونم چرا می خوای که خرابش
کنی. باور نداری. نه من و دوست داشتنم رو و نه خودت رو.
اما من باورت کردم عین واقعیتی برام...
الان دیگه هر چی که هست رو فقط باید با ۳ تا نقطه ی کوچولو
توضیح داد. انقدر گیجم٬ انقدر منگم که نمی فهمم دور و برم چی
میگذره. خوابم٬ اما در ضمن هشیار هم هستم. این بد ترین حال
ممکنه. متنفر از این حال. فکر کنم وجود تو می تونه کمکم کنه...
چقدر چقدر چقدر دلم برای تو و اون نگاه کردن های دزدکی تنگ شده.
چقدر شیرین بود اون روزها. چقدر شوق زندگی داشتم. چقدر همه چیز
خوب به نظر می رسید. چقدر دلم کوچولو بود ...
امروز دلم بارون می خواست و رعد و برق و طوفان و یه سقف کوچولو که بشه
زیرش ایستاد و بارون رو از لا به لای موهایی که باد ریختتشون توی صورت و جلوی
چشم ها رو گرفتن تماشا کرد. اما بارون دیروز بارید و گردشمون رو خراب کرد و
امروز من موندم و یه حس بارونی و یه عالمه آفتاب...
نمی دونم دوستت دارم یا نه. نمی دونم وقتی توی چشمام نگاه می کنی
دوستم داری یا نه. می دونم که می تونم دوستت داشته باشم اما نمی دونم
که باید دوستت داشته باشم یا نه.
احساس مادری رو دارم که می خواد حواس بچه ش رو از اسباب بازی پشت
ویترین مغازه پرت کنه. منم انگار می خوام حواس دلم رو پرت کنم که گرفتار نشه.
حس بدِ خوبی دارم ...
حوصله ی مهمون و مهمون داری و شلوغی و این صحبت ها رو ندارم.
دلم یه سیزده به در آروم می خواد. اینم به خاطر اینه که اصولآ من هیچیم
مثل آدم نیست. خب نیست که نیست!
فردا دلم نمی خواد برم دانشگاه. دوست دارم دلم آزاد باشه٬ هرجا دلش
خواست بره. اما خب نمیشه. با برنامه ی مسافرتی که برای اردیبهشت دارم٬
نمی تونم بی خیال کلاس بشم. تنها کاری که می تونم بکنم اینه که دعا
کنم کلاسها تشکیل نشه.
چه ظالمانه ! هنوز شروع نشده من به فکر از زیر کار در رفتنم !
- بیا بشین اینجا ٬ حرف بزنیم . دلم گرفته ...
-- خب . به من چه ؟
- ... آره خب راست میگی . به تو چه !